آه از جهان
آه از جهانی که در آن، جلاد نورانی شده حق در میان سایهها، محکوم و قربانی شده
آنان که خود شبزادهاند، دم از سپیده میزنند بر چهرهی حقباوران، مُهر سیاهی میزنند
گرگان پنهان در ردا، چوپان صحرا گشتهاند مستان جام کبر و کین، ارباب دنیا گشتهاند
آیینهها شکسته اند، تا کجروی پنهان شود تا دیو در چشم همه، همرنگ یک انسان شود
اما در این تاریکی و، در روزگار رنج و درد یاران حق ایستادهاند، مردانه در خط نبرد
یاران خورشیدند و نور، با سینهای از شوق و شور با مشعل بیداری و، با قلب آگاه و صبور
در قلبشان نور خدا، در دستشان تیغ یقین تا خط پایانی بکشند، بر سایههای این زمین
با دست این آزادگان، دیگر نقاب افتد به خاک روشن شود بر عالمی، فرق پلید و جان پاک
تاریکی و مکر و دروغ، روزی شود یکسر تباه خورشید میآید بیرون، از پشت این ابر سیاه

دیدگاهها (۰)
اولین دیدگاه را شما بنویسید.